در خلوت تنهایی من
دست نوشته های یه عاشق
چقدر دلم واسه گذشته تنگ شده... برای روزای دانشگاه. برای روزای سربازی. برای رفقایی که نمیدونم الان کجان. چیکار میکنن؟ برای دوس دخترم که بعد 7 سال رفت که رفت!!
سال 82 دانشگاه (...)قبول شدم. مهندسی برق قدرت. هنوز عینهو یه فیلم لحظه لحظه ش جلو چشممه. جلوی آمفی تئاتر بودیم. همه از هم می پرسیدن ببخشین شما رشتتون چیه؟
همه عمرانی بودن!!!
دیگه کلافه شدم. بلند گفتم ای بابا... اینجا هیشکی برق نمیخونه؟ یهو یه بابایی با 2 متر قد گفت من برقیم. بعد یکی اونورتر... خلاصه یکی که خیلیم بچه مثبت بود و یه نمه آفتاب سوخته گفت منم برقیم... اینجوری بود که با م.غ آشنا شدم. رفیقی که هنوزم وقتی همو میبینیم تمومه غم و غصه ها یادمون میره و اونقدر میگیم و میخندیم که اشکمون راه میوفته.
یادش به خیر. خوابگاهی بودیم دیگه. هفته دوم بود و کلاسا تق و لق. سه شنبه 5:30 کلاسا تموم میشد. برنامه رو جور کردیم و یه مینی بوس و 14 نفری رفتیم جمشیدیه. چه روزایی بود. رفته بودیم یه کافه ای توی جمشیدیه و داشتیم چای میخوردیم که زیبا بروفه و امین زندگانی و داریوش فرهنگ رو اونجا دیدیم. واسه فیلم برداریه فیلم طلسم شدگان یا یه چی توی این مایه ها اونجا بودن. یکی از رفقا سریع ازشون امضای یادگاری گرفت!!
اونقد سرخوش بودیم که از بالای جمشیدیه تا پارک ملت رو پیاده رفتیم.
یادمه ته بچه مثبت بودم. هممون بچه مثبت بودیم. ته خلافمون 4تا سی دی پورنو بود و خلاص.
اولین بار بود که میشد قلیون رو امتحان کنیم. رفتیم جلوی پارک ملت یه قلیون دوسیب رو با ترس و لرز دادن بهمون. معلوم بود بهشون گیر میدن. فقط 4تامون پایه قلیون شدیم. هنوز پک اول رو نرفته بودیم که دیدم 2 تا دختر روی صندلی جلوییمون دارن از هم لب میگیرن. یه خانومی هم که بعدها فهمیدم خاله صداش می کنن مراقب و در واقع بازایابشون بود. ...
خلاصه یهو پلیس ریخت و بگیر و ببند و قلیون و گذاشتیم و در رفتیم... قلیون 4000 تومنی. یادش به خیر!!
ای روزگار!
چقدر زود اون روزای قشنگ گذشت.
از اون روزا ما موندیم و یه یادش به خیر!
بدبخت و فلک زده
مثل مرغ عشق در قفس
مچاله می شود لحظه های آبیم
بی خواب و بیقرار
نشسته بر ایوان سرد انتظار
بی تو اما
پر از تو ام
...................................
ناجی حس زیبای مرده شور برده ام
نقش اول تمام شعر های غمباد گرفته ام
خواهشا و با عرض معذرت
گم شو از
اینروزهای پاچه گیر سگ مصبم
ول کن این جگر سوخته را
پابکش از چشمهای پینه بسته ام
استخوان در گلوی من
اعتراف می کنم
که من
خرم
و با اینکه بارها گریسته ام
بر زخمیه دستهای پدرم
شعری برایش اما هنوز نگفته ام
و احمقانه
در بدر
هنوز بدنبال واژه ای
در پی تصویری ناب
برای سرودن از توام
...
شعری نابتر بدهکار توام پدر
به شرطی که این پتیاره ی مریض قرن
این کابوس شیرین آغوش مردانه ام
دست بردارد از سر دلم
اینروزها به اندازه ی حماقت تمام مردان عاشق
از عشق خسته ام
"کامران فریدی"
نمی خواستم تلافی کنم اما
انگار همین دیروز بود که
از زیر باران شانه خالی کردی و گفتی :
پرستو هم مثل همه پرنده هاست.
انگارهمین دیشب بود که
به ماه آویخته از سر در آسمان تشر زدی و
در را محکم بر روی حوض و حیاط و عاطفه بستی.
می دانم
فکر اینجا را نمی کردی
که حتی آه کلاغی پیر
زمین گیرت کند
گمان می کنم
گاهی وقتها
زندگی بدون گنجشک و گریه و ...
واقعا" چیز غریبی است.
اما پشیمانی دیگر...
با رفتنت به خاک سیه می نشانی ام
وقتی نقاب محور یکـــرنگ بودن است
معیار مهر ورزیمان ، ســنگ بودن است
دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است
اصلاَ کدام احمق از این عشق راضی است؟...
شاید که در آن دوردست بعید
روزنه ای به نور چشمهای آشنایت بیابم...
.........................................................
گفته بودمت خیلی صبورم .باور نمی کنی ؟
بیبن هنوز هم می نشینم و از ته تمام آئینه های رو به باغ دنیا برای تو انار می چینم !
حتی در این فصل خشکسالی چشمانم...
.........................................................
خیلی وقت است واژه ها یاریم نمی کنند
مثل سرو،مثل سادگی،مثل سکوت
باران مراببخش که گاه هی ابر می شوم...
هیچ کدام به تلخی دیشب نبود
که بودی و نبودی!!!
.................................................
حالادیگرنه ازحادثه خبری هست نه ازاعجازآن چشمهای آشنا
ازدلتنگی هم که بگذریم ، تنهائی تنها اتفاق این روزهای من است...
| Design By : Night Melody |

